دلم کمی تفریح میخواد 

اما تفریحی که توش حسرت نباشه 

تفریحی که یاد تو نباشه 

دلم یه تکیه گاه میخواد 

که الکی نباشه 

اما حتی خدا هم ردم کرد 

تو زندگی پرنده ها میخونیم که پدر مادرشون پرواز رو یادشون میدن و اونا مستقل میشن 

حیوونا غذا پیدا کردن یا شکار کردن رو یاد میگیرن و مستقل میشن 

و تشکیل خانواده میدن 

اینکه همه چی باشه اما 

تو حس کنی صرفا تحت هدایت عامه ای و هیچ ارزشی برای خدا نداری 

اینکه سر نماز دم غروب توی بیمارستان خوندن تمام مدت با خودت بگی با این نماز کاش یه ذره حس صاحب داشتن بهم دست میداد 

اما در تمام لحظه هاش مواظبم که پیشونیم خیس نباشه 

یا چادرم رو زمین نیفته 

یا وضوم باطل نشه 

یا شک بین رکعتها نکنم 

آاااااه 

این بی صاحبی از بی شوهری هزار برابر بدتره 

هزار برابر